قهرمان ميرزا عين السلطنه

3225

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بدون هيچ خجالت و بزرگ و كوچكى پنج تومان گرفتند . مىگفتند ما را از قلعه به پائين پرت كنيد يا پول بدهيد . چون ابتداى روزنامه به عيش و سور شروع گرديد اميد است تا اختتام آن هم به شادى و مسرت باشد . سه‌شنبه 12 عصر مشهدى صدر اللّه آمد . همه‌چيز از دستمال ، جوراب ، كلاه ، پالتو ، شلوار ، جليقه ، فوكل ، نيم‌چكمه ، كلوشن آورده بود مگر سيگارد . ما آدمى شديم از سر تا پا نو نالان ، قشنگ و مشنگ . واقعات را بايد از رقعه‌جات واصله درك كرد . دستخطهاى حضرت و الا مفصل و كليتة راجع به امورات الموت بود مگر در ذيل يكى قدرى اخبار مرقوم رفته بود كه عين آن درج مىشود . نامهء عز الدوله « هواى شميران سرد شده است اما بارندگى كم شد . سه چهار باران آمد . در دو هفتهء قبل اما كم . يك ساعت نشد گردوخاك فراوان است . وضع ولايات مازندران كه انتظام السلطان حاكم را بيرون كردند حضرات منصرف شده‌اند . امير خان ( امير اعظم ) شكستى خورد برگشت طهران . فارس هم هنوز حاكمى نرفته معلوم نيست . انگليسها نوشته‌اند دو سه ماه ديگر اگر نظم نداديد ما ناچار قشون هندى مىآوريم و راهها را امن خواهيم كرد . به وعدهء ديگر دو ماه مانده است . اعلان كردند لرستان ، بروجرد كه « نظر » و ايلات دارند به كسى اعتنا ندارند . حتى عباس خان چنارى نزد نظر رفته است . نظر به همدان اعلان داده است كه ضررها و خرابيها كه از حكومت شما به عباس خان رسيده است بيست سى هزار تومان است بايد بدهيد ، و الّا از شما گرفته خواهد شد . كاشان كه در تصرف نايب حسين بود جنگ و دعوا زياد كردند . آخر الامر مىگويند نايب حسين با جمعى از شهر خارج [ شده ] و به انارك بيابانك رفته . يزد هم تازه اغتشاش پيدا شده است . اين اخبارى است كه شنيده‌ام كم و زياد البته دارد . امير اسعد كه همراهى با مازندرانيها كرده بود . سپهدار اينجا وكيل است ، پسرش آنجا سردار است . اين هم پلتيك سپهدار است كه پسرش را ياغى قلم بدهد ، اين فقره را شما بايد بهتر بدانيد .